تبلیغات

تصویر ثابت

تصویر ثابت

پرسش مهر 17 - اسلام و مسئله خشونت
پرسش مهر 17
 

خشونت از کجا نشأت گرفته است؟ چگونه عده ای خشونت را می آموزند؟ چگونه باید در برابر خشونت ایستادگی کنیم؟ چگونه می توانیم کشوری دارای رحمت اسلامی و نبوی داشته باشیم؟ چگونه می توانیم جامعه، منطقه و جهانمان را از خشونت برهانیم؟

برای فهم ماهیت اسلام وبررسی میزان درستی این ادعا که می گوید اسلام دست در دست خشونتدارد، باید این نکته را درنظر داشته باشیم که واژه "اسلام" خود به معنی صلح است و در تاریخ اسلام چیزی افزونتر از خشونتی که در دیگر تمدنها، به خصوص تمدن غرب، می توان یافت‌، وجود ندارد. اگرچه در آنچه در  ذیل می آید، اصول و آرمانهای دین اسلام است که مورد توجه قرار می گیرد و نه حوادث و واقعیتهایی که به حوزه احتمالات تاریخی مربوط می شود.

اول آنکه، لازم است آنچه را مراد ما از خشونت است، تعریف کنیم. تعاریف لغتنامه ای بسیاری وجود دارد که می توان مدنظر قرار داد از قبیل: "اجبار شدید و بی پروا"، "عمل یا اجبار فیزیکی شدید و آسیب رسان"،"اعمال زوربیجا و غیرعادلانه به خصوص دربرابر حقوق دیگران"، تندی افراطی و خشونت بار" و سرانجام‌‌ " آسیب ناشی از تحریف منظور یا واقعیت". اگر این تعاریف برای خشونت پذیرفته شوند، می توان پرسید که  اسلام چگونه با این تعاریف همسو می شود. اگر "اجبار" را مد نظر قرار دهیم، اسلام بکلی مخالف به کارگیری آن نیست، اما معتقد است که باید مطابق با قوانین الهی(شریعت) از آن استفاده کرد. در این جهان، اجبار را در هر گوشه ای می توان یافت، هم در طبیعت و هم جامعه انسانی، هم در میان مردمان و هم درون نفس انسان. هدف اسلام آن است که تعادلی میان نیروهای جبری مختلف برقرار سازد. مراد اسلام از عدالت، در ارتباط با همین تعادل است. واژه "عدل" در زبان عربی از جهت ریشه شناسی با  واژه"تعادل" هم خانواده است. همه نیروهای جبری که تحت قوانین الهی و با هدف برقراری مجدد تعادل برهم زده شده، به کار روند ممدوح و در واقع ضروری است، چرا که در جهت ایجاد عدالت است. به علاوه عدم استفاده از نیروهای جبری در این راه، قربانی شدن در پای دیگر نیروهایی است که بر عدم تعادل و بی نظمی می افزایند و نتیجه اش بی عدالتی گسترده تر است. استفاده از اجبار در این شکل خواه بی پروا و شدید و خواه ملایم و معتدل بستگی به شرایط دارد. اما درهرصورت، اجبار تنها با هدف ایجاد تعادل و هماهنگی می تواند استفاده شود نه به خاطر دلایل شخصی و فرقه ای که مختص منافع شخص یا گروهی خاص است نه منافع همه. 
اسلام، خود را در برابر جهانی که اجبار در همه جای آن وجود داشت، مسئول می دانست. اما به خاطر همین واقعیت و علیرغم همه جنگها، تهاجمات و حملاتی که در تاریخ داشته است، استفاده از زور را محدود کرد. اسلام توانست محیطی از صلح و‌ آرامش فراهم سازد که هنوز، هر زمان که چیزی از جهان  اسلامی اصیل باقی بماند، قابل احساس است. آرامشی که صحن یک مسجد یا یک باغ  را خواه در مراکش یا لاهور فرا گرفته است، بی سبب نیست؛ بلکه حاصل مهار نیروهای جبری است که با هدف ایجاد هماهنگی منبعث از تعادل نیروهای طبیعی، اجتماعی و روانی اعمال می شود. 
اگرخشونت را به معنای " عمل و نیروی فیزیکی شدید یا آسیب رسان" بگیریم، فقه اسلام مخالف هرگونه  استفاده از زور به این  معناست؛ جز به هنگام جنگ یا تنبیه گناهکاران، آن هم مطابق با قانون شریعت. حتی درجنگ، ایجاد جرح به زنان و کودکان و نیز غیرنظامیان حرام است. کاربرد زور تنها علیه جنگجویان حاضر در میدان نبرد جایز است و تنها در برابر آنها از اعمال زور فیزیکی به قصد آسیب رساندن می توان استفاده نمود. هرگونه اعمال جرح خارج از این شرایط، بر اساس فقه اسلام حرام است. در تنبیه مجرمان نیز فقط به میزانی که شریعت معین کرده و آنهم در برابر دیدگان یک قاضی، می توان جراحت زد. 
اگر خشونت را به معنای"استفادهء غیر عادلانه از زور بر خلاف قوانین یا حقوق دیگران"، بگیریم، اسلام  مخالف مطلق آن است. حقوق  بشر توسط فقه اسلامی، تعریف و برآن تاکید شده است که نه تنها مسلمانان بلکه تمام پیروان مذاهب دیگر را که اهل کتاب خوانده می شوند، در بر می گیرد. اگر در جوامع اسلامی، خلاف این چیزی می بینیم، نه به خاطر آموزه های اسلام بلکه به دلیل سوء برداشت مسلمانان از پیام الهی است. هیچ دینی نمی تواند کاملا، کاستی های ذاتی یک انسان را بی اثر سازد. اما، اینکهخشونت به معنایی که گفته شد در جوامع اسلامی مشاهده می شود، چندان حائز اهمیت نیست؛ بلکه  مهم این واقعیت  است که علیرغم بسیاری از عوامل منفی اقتصادی و اجتماعی تشدید شده توسط استعمار، اضافه جمعیت، صنعتی شدن و مدرنیزاسیون که موجد ازجای شدگی فرهنگی نیز شده، و بسیاری عوامل دیگر، اعمال خشونت غیرعادلانه علیه دیگران، دربسیاری از کشورهای اسلامی کمتر از غرب صنعتی است. 
اگر مراد از خشونت، "تندی افراطی و خشونت بار" باشد، اسلام مخالف صریح آن است. اسلام به میانه  روی نظر دارد و اخلاق  اسلامی بر اصل اجتناب از افراط و رعایت اعتدال بنا شده است. هیچ چیزی بیش از تندی و غضب دراسلام مذموم نیست- تندی افراطی که جای خود دارد. حتی اگر قرار برتمسک به زور شد، باید بنا بر میانه روی باشد. 
سرانجام اگر خشونت را در معنای "تحریف منظور یا واقعیت در جهت آسیب به دیگران" بگیریم، اسلام بکلی  با‌ آن مخالف است.  هرگونه تحریف حقیقت بر خلاف آموزه های اساسی اسلام است؛ حتی اگر کسی از آن متضرر نشود. 
در نتیجه، باید تاکید کرد که از آنجایی که اسلام تمام وجوه زندگی را در بر میگیرد و هیچ تمایزی میان مومن و غیرمومن قائل نیست، با مسئله اجبار و قدرت که ویژگی این جهان است درگیر است. اما اسلام، با هدایت نیروی اجبار در جهت ایجاد تعادل و همانگی، استفاده از آنرا محدود کرده‌ و خشونت را از آن جهت  که تجاوز به حقوق خدا و بندگانش است، نکوهیده است. هدف اسلام، نیل به  صلح است؛ اما این صلح تنها از طریق جهاد و استفاده از قوه قهریه به دست می آید که ابتدا از انضباط درون آغاز می شود و ما را به سوی زندگی درجهان، مطابق با احکام شریعت هدایت می کند. اسلام، به دنبال آن است تا انسان را قارد سازد در هماهنگی با طبیعت خداگونه اش زندگی کند و از این طبیعت تخلف نجوید. اسلام استفاده از زور تا آن حد تجویز می کند که با تمایلاتی که انسان را از واقعیت ذاتی خود دور می کنند، به مقابله‌ بر خیزد. استفاده از زور تنها دراین راه جایز است. اما این امر، با خشونت، آنگونه که معمولا درک می شود، معادل نیست. بلکه اعمال اراده انسانی و تلاش در جهت تنفیذ اراده الهی و تسلیم اراده انسانی در برابر اراده الهی است. از این تسلیم، صلح (سلام) بر می خیزد. ‌وپس از آن اسلام؛ و تنها از طریق همین اسلام، می توان خشونت نهفته در نهاد انسان خاکی را مهار کرد و شیطان نفس را مقهور ساخت و به این ترتیب،  انسان به صلح با خویشتن و جهان می رسد، چرا که دیگر درصلح با خدا به سر می برد. [1]


[1]خشونت جهانی



طبقه بندی: کشوری دارای رحمت اسلامی و نبوی، 
برچسب ها: اسلام، خشونت، خشونت در اسلام،  
توسط الهه سلیمانی